کارکیا

 

من ریشه‌های تُرا دریافته‌ام

فرشته و حسین دست‌هایشان با مغار و سمباده و چوب آشناست. همانقدر آشنا که شاملو می‌گوید: دستان تو با من آشناست..

مجسمه‌های چوبی می‌سازند. از آدم‌ها، طبیعت و آنچه در ذهنشان می‌گذرد. می‌گویند چوب زنده است و هر اثر چوبی مانند اثر انگشت منحصربه‌فرد است.

پرشور چون جمعه‌بازار پروانه

غزال‌ها، قوها، گنجشگک اشی‌مشی، اسب چوبین، شاه‌پری و گنجشک، روباهِ دلفریب و آثاری مانند آن‌ها، اولین‌بار در جمعه‌بازار پارکینگ پروانه به آدم‌ها لبخند زدند. در میان آن شلوغی رنگارنگ و پر هیجان…

کارکیا-مجسمه چوبی
کارکیا-مجسمه چوبی

ایده‌هایی رمزآلود مانند نوای اُکارینا

ایده‌ها و طرح‌ها گاهی رویاوار به خواب فرشته می‌آیند و او صبح شروع به ساختن می‌کند. فرشته عاشق عکاسی است و عاشق اُکارینا، ساز بادی بومیِ استرالیا و پن‌فلوت که سازی‌ست در موسیقی رمزآلود آمریکای جنوبی..

مثل درخت در شب باران

رنگ کسب‌و‌کارشان‌ سبز است. مثل درخت در شب باران، آن‌طور که شفیعی کدکنی‌ می‌سراید.. طعم دستان‌شان در بافت‌های سمباده کشیده به جا می‌ماند، مثل خاطره صدای آب در آوندهای چوبی..

فرشته در حال ساخت مجسمه

لحظه را جاوانه می‌کنند

گاهی دلشان‌ ساعت برنارد می‌خواهد. یا هر چیز که زمان را نگه دارد و لحظه را مثل اسبی چوبی که در باد می‌دود، همیشگی کند.

فرشته و حسین حس لحظه‌ها را در هر حرکت هنرمندانه مغار، همیشگی می‌کنند..

هر اثری که خلق می‌کنند، هدیه‌ای‌ست که شما را آنگونه‌ که شاملو می‌گوید، به دوستی فرا می‌خواند:

دستت را به من بده

دستان تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می‌گویم

بسان ابر که با طوفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن می‌گوید

زیرا که من

ریشه‌های تُرا دریافته‌ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست




راه‌های ارتباطی


آثار